داستان سکسی با خانم پرستار

بابام تو شركتشون دستش رفته بود زیر پرس و بردنش بیمارستان و یه هفته بیمارستان بود چند تا عمل روی‬ ‫انگشتش انجام شد منم هر شب میرفتم بیمارستان پیشش شب دوم بود كه بابام خیلی درد داشت رفتم به پرستار‬ ‫بخش گفتم اومد یه مسكن بهش تزریق كرد و رفت بابام بعد نیم ساعت خوابش برد منم خدایش اونقدر دلم برای‬ بابام میسوخت كه اصلا به هیچی فكر نمیكردم چه برسه به كس بازی بعد از سه ربع پرستار اومد ببینه حال‬ ‫بابام چطوره دید خوابیده گفت مسكن قوی بهش زدم تا صبح راحت میخوابه تو هم یا بخواب یا برو بیرون یه‬ ‫دوری بزن رفتم تو حیاط بیمارستان رو صندلی نشسته بودم خوابم برده بود كه یه دفعه دیدم یه دستی روی‬ ‫شونه ام سرم رو گرفتم بالا دیدم پرستارس گفت سرما میخوری گفتم نه بعد به ساعت نگاه كردم دیدم ساعت‬ ۲.۵ نصفه شبه پرستار نشست كنارم شروع كرد به صحبت كردن در مورد كارم پرسید و یه كم به هم كس و‬ ‫شعر گفتیم كه احساس كردم كیرم یه تكونی خورده از هم صحبتی با خانم پرستار یه كم باد كرده البته من آدم‬ ‫بی جنبه ای نیستم ولی خوب چندروزی بودبهش هیچ حالی نداده بودم به پرستار گفتم شما چراتنهائید گفت‬ ‫همكارم امشب عروسیش بوده منم تنها موندم یه دفعه از دهنم در رفت گفتم پس احتمالا الان تو هجله است یه‬ ‫خنده ای كرد و گفت به ما چه مربوطه ما كه الان سر كاریم دیدم بدش نیومد گفتم شما ازدواج كردی گفت نه تو‬ ‫چی منم شیطنتم گرفته بود گفتم نه بابا كی زنش رو به ما میده زد زیر خنده گفت لقمه آماده میخوای؟ منظورش‬ ‫كنه بده به تو دیدم داره فاز ‪ OPEN‬رو نفهمیدم گفتم یعنی چی؟ گفت یعنی یارو زورش رو بزنه زنش رو‬ ‫میده گفتم آخه میگن كار سختیه كار یه نفر و دو نفر نیست غش كرده بود از خنده گفت برای مردا كه سخت‬ ‫نیست زن بیچاره باید پاره شدن رو تحمل بكنه از اینكه اینقدر سریع با هام ایاق شده بود و راحت حرف میزد‬ ‫به خودم یه احسن گفتم بعد بهش گفتم خوب زنا هم اگر بدشون میومد شوهر نمیكردن گفت اینم یه قانونه دیگه‬ ‫درسته به زنا هم مزه میده ولی اولین بارش خیلی سخته گفتم یه جوری حرف میزنی انگار تجربه داری دیدم‬ ‫بهش برخورد گفتم منظور بدی نداشتم كلی خایه مالی كردم تا دوباره خندید گفت البته من یه شانس بزرگ‬ ‫آوردم گفتم چه شانسی؟ گفت من حلقویم گفتم یعنی چی البته میدونستم ولی حال میده یه زن یا یه دختر برای آدم‬ در این مورد توضیح بده. شروع كرد به حرف زدن و توضیح دادن كه من با نزدیكی پرده ام پاره نمیشه یا‬ ‫باید عمل منم یا زایمان. كیرم حسابی از خواب بیدار شده بود بهش گفتم از كجا میدونی گفت یه بار یه فیلم دیدم‬ كنترل خودم رو از دست دادم یه خیار به خودم فرو كردم ولی دیدم خون نیومد بعد رفتم پیش یكی از همكارام‬ ‫كه دكتر زنان بود معاینه كرد بهم گفت اینطوریه گفتم شیطون برای چی این فیلمای بدبد رو نگاه میكنی گفت‬ شما فكر میكنید فقط خودتون احساس دارین و شهوتی میشین خوب ما زنا هم آدمیم دیگه! گفتم الهی بمیرم برای‬ ‫شما كه چقدر سختی باید بكشید بعد با پرروئی گفتم خوب تو كه اینطوری هستی (حلقوی) یه دوست پسر‬ ‫خوب برای خودت پیدا كن. گفت اون موقع كه نمیدونستم گفتم خوب حالا كه میدونی یكی مثل من واسه خودت‬ ‫پیدا كن. خندید و گفت چیه داری مخ من رو میزنی؟ گفتم نه بابا دارم مخ خودم رو میزنم چی میشه مگه؟ گفت من‬ ‫نمیخوام تا آخر عمرم مجرد بمونم میخوام شوهر كنم گفتم برای مجردیت میگم.؟ تو كه بهتر میدونی این كارا چه‬ ‫مزه ای داره؟ گفت راست میگی خیلی حال میده وقتی آدم مشغوله تو آسموناس. گفتم باریكلا دختر خوب. یه‬ مرتبه گفت بلند شو بریم بالا من حالم داره بد میشه. فهمیدم خوب دارم پیش میرم گفتم بشین چند دقیقه دیگه‬ ‫میریم بالا شروع كردم براش از سكس گفتن و راحت براش اسم كس و كیر رو میبردم بهش گفتم تو نمیدونی‬ ‫وقتی یه زن وقتی كسش رو بخورن چه لذتی میبره صداش عوض شده بود میگفت بسه من حالم بد شده منم‬ همش گفتم آخرش گفتم میخوای من برات اینكار رو بكنم؟ گفت نه بابا فكر كردی من خرابم؟ گفتم بابا این چه‬ حرفیه هم تو لذت میبری هم من. هیچی نگفت گفتم من برات میخورمش اگر بد بود همونجا تمومش میكنیم گفت‬ ‫باید به مریضا یه سر بزنم گفتم تو كه بابای ما رو بیهوش كردی برو به مریضا یه سری بزن بعد بیا اتاق بابام‬ ‫گفت نه من میرم تو بخش بعد میرم تو اتاق استراحت تو هم بیا اونجا. پیش خودم گفتم دمت گرم چه راحت‬ ‫امشب یه كس افتادی. رفت منم بعد رفتم تواتاق پرستارا دیدم مغنه اش رو درآورده داره موهاش رو شونه میكنه‬ گفتم من پسندیدم خندید و گفت از خداتم باشه! گفتم هست به خدا بغلش كردم یه لب از گرفتم گفتم خوب خانم‬ ‫پرستار اسمت چی هست؟ گفت تازه یادت افتاده؟! گفتم آره گفت سیما گفتم چه اسم قشنگی حالا این مانتو رو از‬ ‫تنت دربیار ببینیم چی داری اون زیر. گفت هیچی. دست گذاشتم رو پستوناش خیلی باحال بود سفت سفت بود‬ ‫گفتم پس اینا چیه ما كه میگیم پستون خندید مانتو رو از تنش در آورد پیرهن و كرستش رو هم من درآوردم‬ ‫شروع كردم به خورن پستوناش گفت تو میخواستی چی كار كنی برام؟ گفتم شلوارت رو در بیار. گفت خودت‬ ‫درش بیار اینجوری بیشتر حال میده خان لاشی بودن. منم شلوار و شرتش رو با هم از پاش كشیدم پائین ولی‬ ‫انصافا كس قشنگی داشت سفید بدون مو با دستم وسطش رو باز كردم من عاشق اون رنگ صورتی وسط كسم‬ ‫با زبونم شروع كردم به خوردن لباش رو گاز میگرفت كه صداش درنیاد حسابی كه كسش رو خوردم بهش‬ ‫گفتم بكنم توش گفت زود باش دارم میمیرم منم بدون اینكه پیرهنم رو دربیارم شلوارم رو تا زانو كشیدم پائین‬ ‫بهش گفتم بخورش. گفت نه منم چون عجله داشتم كه مبادا یكی بیاد چپوندم تو كسش شروع كردم تلنبه زدن.‬ ‫خیلی كس با حالی داشت حسابی حال میداد چون نه اسپری زده بودم نه هیچی خیلی زود آبم داشت میومد اونم‬ اورگاسم شد منم كیرم رو گذاشتم لای كونش و آبم رو هونجا خالی كردم و زدم بیرون پس فردا دیدمش ولی‬ ‫جلوی همكارش اصلا سوتی نداد . روز آخر كه بابا مرخص شد بهش گفتم ما خیلی به شما زحمت دادیم ببخشید‬ با خنده گفت خواهش میكنم. یه ماه بعدشم رفت سراغش تو بیمارستان گفتن انتقالی گرفته رفته‬ .

1 دیدگاه برای “داستان سکسی با خانم پرستار”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *